سيد محمد باقر برقعى

664

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

برون خرام از اين تنگناى خود نگرى * كه خودستا به حصار غرور زندانى است مجوى عافيت از اين محيط آفت‌خيز * كه دل به مهلكه بستن نه عاقبت‌دانى است تو را كه گفت كه شالوده شقاوت ريز ؟ * كه خلق خوى شفيع از صفات شيطانى است عليه ظالم خودسر به پايمردى خيز * تو را كه رهبر و مولا على عمرانى است بسپاس مشرب آن پاك مرد حق بشتاب * به كار خير ، كه ره‌توشه مسلمانى است كسى كه مشعل جان وقف تيره‌روزان كرد * « سرور » شاعر خوش‌نغمهء سپاهانى است گل رنگ من از جمال خويش گل رنگ چيده‌ام * بر خود رسيدم آنچه ز مردم بريده‌ام گل‌بان فصل رخصت رويش نداده است * خودروترين گياه به سامان رسيده‌ام اينك اگر كه چشمه‌نوشاى تشنه‌ام * جوش ذخيره‌ايست كه در خود چكيده‌ام پُرناله شكست سه اعضاى من كه سخت * زانو فشرده كو ، به طاق خميده‌ام كى ديده‌ام به خود نفس بىكدورتى ؟ * آئينه در برابر آه كشيده‌ام پژمرده‌ام ز قحطِ نوازش اگرچه خود * ناز هزار معنى نازك كشيده‌ام از مرز هيچ آمدم اكنون اگر به خويش * با پشتوانه‌اى ز خجالت رسيده‌ام اعجاز روزگارم و امّىترين رسول * يعنى « سرور » شاعر مكتب نديده‌ام براى هواداران فردوسى باغ دل عطر هواى سخن فردوسيست * انجم افروز فلك انجمن فردوسيست متجلّى منش مردى و مردم‌خواهى * جمع در هيمنهء تهمتن فردوسيست روح فرخندگى از فرّ فريدون جاريست * ظلم ضحاك همان اهرمن فردوسيست كاوه با كورهء تف‌ديده‌اى از شعله عزم * كوبش كارى فكر كهن فردوسيست واژهء زنده كه تا دامن جاويد بجاست * تا ابد سبز به گل‌دشت فن فردوسيست به كف كاوه ، به دفع ستم داد ستيز * پنك دشمن كش دشمن‌شكن فردوسيست